امپراتوری حقوقی دلار و تله ژئوپلیتیک تهران
باشگاه تریلیوندلاریها
اروپا در اوج ؛ ایران در قعر
از پایتختهای کلاسیک تا مگاسرزمینهای بینظم
افزایش بهرهوری در ارفع با راهاندازی سیستم تزریق اکسیژن
توهم مهار و سقوط به برزخ فرسایش
الماس ؛ وقتی کمیابی دیگر کافی نیست
ایران در حال انقباض
انقلاب طلا در نظام پولی
آزمون اعتماد نه نسخه نجات
جنگ اقتصادی ترامپ
هزینه بقا ؛ وقتی سرمایه از آینده میترسد
از تهدید به بمباران تا سقوط مسقطاتصال، تقدیر است؛ ایران و جغرافیایی که باید به حاکمیت بدل شود در نظم کانکتوگرافیک پاراگ خانا، نقشه سیاسی مرده و نقشه کارکردی زنده است ایران هنوز در نقشه دوم، ستاره ای خاموش است. جهان خانا از مرزها عبور کرده است. او در کانکتوگرافی جغرافیای سیاسی را نقشه ای منسوخ میخواند و اعلام میکند که […]
اتصال، تقدیر است؛ ایران و جغرافیایی که باید به حاکمیت بدل شود
در نظم کانکتوگرافیک پاراگ خانا، نقشه سیاسی مرده و نقشه کارکردی زنده است ایران هنوز در نقشه دوم، ستاره ای خاموش است.
جهان خانا از مرزها عبور کرده است. او در کانکتوگرافی جغرافیای سیاسی را نقشه ای منسوخ میخواند و اعلام میکند که قدرت از خاک نمی آید بلکه از اتصال می آید.
در این نظم، خطوط لوله، ریل، بندر و کابل مرزهای واقعی اند، و بقای ملتها به جایگاهشان در زنجیره تأمین جهانی گره خورده است،
نه به وسعت قلمروشان ؛ این گزاره، کلید فهم جنگ کریدورهاست.ایران از معدود کشورهایی است که جغرافیای اتصال دارد،
نه صرفاً موقعیت ؛ تنگه هرمز، محور شمال–جنوب، حلقه کمربند–راه چین، و دروازه آسیای مرکزی.
اما خانا هشداری تندتر از این دارد: جغرافیای سیاسی همواره از جغرافیای کارکردی عقب میماند. یعنی نشستن بر مسیر، قدرت نمی سازد؛ سرمایه گذاری در زیرساخت، بندر رقابت پذیر، گمرک شفاف و دیپلماسی ترانزیتی است که مسیر را به حاکمیت بدل میکند. و دقیقاً همین شکاف است که رقبا را جسور کرده است.
CPEC، زنگزور، کریدور میانی، الاتحاد، فاو ترکیه و IMEC همگی یک منطق دارند: بازتعریف جغرافیای کارکردی، برای حذف ایران.
در ادبیات خانا اینها اتصال جایگزین اند؛ و اتصال، وقتی از نقطه ای عبور نکند، آن نقطه را به حاشیه میفرستد هرچند در قلب نقشه نشسته باشد.
برگ برنده ایران اما همسایگان محصور در خشکی اند: از افغانستان و ترکمنستان تا تاجیکستان و ازبکستان.
با این حال، این وابستگی نعمتی بی قیدوشرط نیست. در جهان خانا مشتری ترانزیت حق انتخاب دارد و مسیر گران،
کند یا نامطمئن را بی تردید رها میکند. اتصال، همان قدر که فرصت است، رقابت هم هست.نتیجه روشن است: موقعیت استراتژیک ایران، ثروتی بین نسلی و دارایی نامشهود کشور است اما تنها به شرط تبدیل شدن به حاکمیت اتصال. کشوری که زیرساخت نسازد،
در عصر کانکتوگرافی نه با گلوله، که با مسیرهای جایگزین شکست میخورد. و شکستی که در سکوت رقم میخورد،از شکست در میدان جنگ بازگشت ناپذیرتر است.
اتصال، تقدیر است؛ اما اتصالی که ساخته نشود، به تقدیر حاشیه نشینی بدل میشود و ایران، مرکز این جغرافیا، نباید در حاشیه تقدیر خودش بایستد.
به قلم مسیح اله شادرام
دیدگاهتان را بنویسید