جمعه / ۱۰ مهر / ۱۴۰۵
×
انقلاب طلا در نظام پولی
ضربان سنج قدرت در جهان پسا فیات

انقلاب طلا در نظام پولی

جنگ بر سر ظرفیت اداره‌پذیری آمریکا

از تگزاس تا سامانه‌های آب

از تگزاس تا سامانه‌های آب ؛ جنگ بر سر ظرفیت اداره‌پذیری آمریکا وقتی زیرساخت، هم ابزار قدرت میشود و هم جغرافیای آسیب‌پذیری در روابط بین‌الملل اهمیت یک تهدید را نباید فقط با شدتی که در رسانه‌ها بازتاب پیدا می‌کند سنجید معیار اصلی تغییری است که آن تهدید در قواعد ضمنی منازعه ایجاد می‌کند. برخی تهدیدها […]

از تگزاس تا سامانه‌های آب
برچسب ها

از تگزاس تا سامانه‌های آب ؛ جنگ بر سر ظرفیت اداره‌پذیری آمریکا وقتی زیرساخت، هم ابزار قدرت میشود و هم جغرافیای آسیب‌پذیری

در روابط بین‌الملل اهمیت یک تهدید را نباید فقط با شدتی که در رسانه‌ها بازتاب پیدا می‌کند سنجید معیار اصلی تغییری است که آن تهدید در قواعد ضمنی منازعه ایجاد می‌کند. برخی تهدیدها مصرف داخلی دارند، برخی برای چانه‌زنی طراحی می‌شوند و برخی، آگاهانه یا ناآگاهانه، مرز میان میدان نظامی و زندگی غیرنظامی را جابه‌جا می‌کنند. تهدید منتسب به دونالد ترامپ در ۲۲ ژوئیه ۲۰۲۶، مبنی بر هدف قرار دادن یک پل یا نیروگاه در ایران در واکنش به هر حمله ایران به کشتی‌ها در تنگه هرمز، در صورت صحت نقل و زمینه آن، در دسته سوم قرار می‌گیرد.اهمیت این موضع در کلمات پل و نیروگاه نهفته است. پل فقط یک سازه عمرانی نیست؛ حلقه‌ای در شبکه تحرک، تجارت و اداره سرزمین است. نیروگاه نیز صرفاً مجموعه‌ای از توربین‌ها و خطوط انتقال نیست؛ نقطه‌ای است که بیمارستان، ارتباطات، صنعت، خدمات عمومی و نظم روزمره به آن وابسته‌اند. بنابراین، وقتی یک قدرت بزرگ زیرساخت عمومی را آشکارا وارد زبان تنبیه می‌کند، منازعه را از محدوده تجهیزات نظامی به قلمرو ظرفیت اداره‌پذیری منتقل می‌سازد.از آن لحظه، مسئله دیگر صرفاً تعداد موشک‌ها، برد پهپادها یا آرایش ناوها نیست. پرسش بنیادی این است که کدام طرف می‌تواند جریان عادی انرژی، حمل‌ونقل، آب، ارتباطات، داده و خدمات عمومی را حفظ کند و کدام طرف می‌تواند این جریان را با کمترین هزینه مختل سازد. در این الگو، قدرت فقط در توان تخریب تعریف نمی‌شود؛ در توان ایجاد وقفه، تولید نااطمینانی و افزایش هزینه نگهداری از نظم نیز معنا پیدا می‌کند.این همان نقطه‌ای است که زیرساخت از یک موضوع فنی به یک مفهوم ژئوپلیتیک تبدیل می‌شود.
معماری یک آسیب‌پذیری
اگر رخدادهای گزارش‌شده در تگزاس، پاناما، کالیفرنیا، ویسکانسین و اکنون سامانه‌های آب در چند ایالت آمریکا را نه به‌عنوان پرونده‌هایی با انتساب قطعی، بلکه در قالب نشانه‌های یک محیط تهدید مشترک بررسی کنیم، با معماری مشخصی روبه‌رو می‌شویم : فشار بر گره‌هایی که اقتصاد و دولت مدرن بدون آنها قادر به حفظ ریتم عادی خود نیستند.تگزاس، گره انرژی است؛ پاناما، مفصل حرکت و لجستیک؛ کالیفرنیا، نمونه‌ای از وابستگی متراکم زندگی شهری به برق و مدیریت شبکه‌ای؛ ویسکانسین، لایه ارتباطات و اتصال دیجیتال؛ و سامانه‌های آب در میشیگان، مینه‌سوتا و دیگر ایالت‌های گزارش‌شده، زیرساخت زیستی و بهداشتی جامعه را نمایندگی می‌کنند.این موارد از حیث فنی یکسان نیستند و تا زمانی که تحقیقات رسمی تکمیل نشده، نمی‌توان همه آنها را به یک بازیگر، یک فرماندهی یا حتی یک کارزار واحد نسبت داد. اما تحلیل راهبردی نیز مترادف صدور حکم قضایی نیست. وظیفه تحلیل‌گر، تفکیک سه سطح از یکدیگر است : نخست، آنچه وقوع آن تأیید شده؛ دوم، آنچه درباره عامل آن ادعا شده؛ و سوم، الگویی که فارغ از انتساب نهایی، از کنار هم قرار گرفتن حوزه‌های هدف آشکار می‌شود.در سطح سوم، مسئله روشن است زیرساخت‌های حیاتی آمریکا به‌تدریج به یکی از میدان‌های اصلی رقابت نامتقارن تبدیل شده‌اند.
تگزاس ؛ انرژی به‌مثابه نظم
تگزاس را نمی‌توان صرفاً یک ایالت تولیدکننده نفت و گاز دانست. این ایالت یکی از گره‌های بنیادی در شبکه انرژی، پالایش، پتروشیمی، ذخیره‌سازی و توزیع آمریکاست. هر اختلال معنادار در این منطقه، بسته به مقیاس و مدت آن، می‌تواند از مرزهای جغرافیایی تگزاس عبور کند و بر قیمت سوخت، حمل‌ونقل، زنجیره تأمین و انتظارات بازار اثر بگذارد.در دولت صنعتی، پالایشگاه کارکردی فراتر از تولید فرآورده دارد. پالایشگاه به تداوم حرکت کمک می‌کند؛ حرکت کامیون، هواپیما، کشتی، ماشین‌آلات، صنایع و شبکه توزیع. ازاین‌رو، ضربه به انرژی فقط کاهش تولید نیست؛ ایجاد بی‌نظمی در زمان‌بندی اقتصاد است. اقتصاد مدرن نه‌فقط به حجم انرژی، بلکه به تحویل دقیق، پیوسته و قابل پیش‌بینی آن وابسته است.همین وابستگی است که انرژی را به هدفی راهبردی تبدیل می‌کند. مهاجم لزوماً به دنبال نابودی کامل یک مجتمع نیست. گاهی چند ساعت وقفه، اختلال در سامانه‌های کنترل، توقف احتیاطی عملیات یا ایجاد تردید درباره ایمنی شبکه می‌تواند هزینه‌هایی فراتر از خسارت فیزیکی اولیه ایجاد کند. در چنین وضعی، نااطمینانی خود به سلاح تبدیل می‌شود.
پاناما ؛ قدرت در حرکت ، آسیب‌پذیری در گلوگاه
پاناما لایه دیگری از این معمادله را آشکار می‌کند. در اینجا موضوع اصلی تولید نیست؛ عبور است. کانال‌ها، بنادر و مسیرهای دریایی نقاطی هستند که جغرافیا را به اقتصاد جهانی متصل می‌کنند. اهمیت گلوگاه‌ها از این واقعیت ناشی می‌شود که بخش بزرگی از تجارت جهان برای کاهش زمان و هزینه، در مسیرهای محدود و متراکم سازمان یافته است.
همین تمرکز، کارایی تولید می‌کند اما هم‌زمان آسیب‌پذیری هم می‌سازد.اختلال در یک گلوگاه تجاری لازم نیست دائمی باشد تا اثری راهبردی بر جای بگذارد . تأخیر کشتی‌ها، تغییر مسیر، افزایش حق بیمه، رشد هزینه حمل و کاهش قابلیت پیش‌بینی تحویل کالا، همگی می‌توانند اثر یک حادثه محدود را در مقیاسی وسیع توزیع کنند. بنابراین، در منازعه جدید، تصرف یک مسیر ضرورت ندارد کافی است اعتماد بازار به امنیت و استمرار آن مسیر کاهش یابد.قدرت‌های مدرن طی چند دهه گذشته، اقتصاد جهانی را برای دستیابی به سرعت و بهره‌وری به‌شدت شبکه‌ای کرده‌اند. اما هر شبکه متراکم، نقاط تمرکز و گلوگاه‌هایی دارد. همان ساختاری که در وضعیت عادی مزیت می‌آفریند در وضعیت بحران ضریب انتقال اختلال می‌شود.
کالیفرنیا ؛ برق و مسئله اقتدار روزمره
برق را معمولاً در قالب تولید، مصرف و قیمت بررسی می‌کنند؛ اما در تحلیل امنیتی، برق زیرساخت سایر زیرساخت‌هاست. ارتباطات، بیمارستان‌ها، سامانه‌های بانکی، تصفیه آب، کنترل ترافیک، زنجیره سرد مواد غذایی، خدمات اضطراری، دیتاسنترها و بخش بزرگی از مدیریت شهری به جریان پایدار برق وابسته‌اند.به همین دلیل، خاموشی در یک محیط شهری پیچیده صرفاً تاریک شدن خیابان‌ها نیست. خاموشی، هم‌زمان چندین لایه از اداره جامعه را تحت فشار قرار می‌دهد و به مردم یادآوری می‌کند که نظم روزمره تا چه اندازه به شبکه‌هایی وابسته است که معمولاً دیده نمی‌شوند.اقتدار دولت مدرن فقط در ارتش، قانون و پلیس تجسم پیدا نمی‌کند. بخش مهمی از این اقتدار، محصول تداوم خدماتی است که شهروندان آنها را بدیهی می‌پندارند. آب باید جاری باشد، برق باید برقرار بماند، پرداخت باید انجام شود، تلفن باید کار کند و نیروهای امدادی باید به مقصد برسند. وقتی این پیوستگی مختل می‌شود آسیب فقط فنی نیست؛ برداشت جامعه از قابلیت و کنترل دولت نیز تغییر می‌کند.در این مرحله عملیات زیرساختی از سطح خسارت مادی عبور می‌کند و به سطح روان‌شناسی سیاسی وارد می‌شود.

ویسکانسین؛ هدف قرار گرفتن منطق اتصال
ادعای مطرح‌شده درباره حمله به زیرساخت ارتباطی شرکت SupraNet Communications در مدیسن ویسکانسین، تا زمانی که به‌طور مستقل و رسمی اثبات نشود، باید با قید احتیاط بازگو شود. اما اهمیت راهبردی چنین هدفی، فارغ از سرنوشت پرونده انتساب، قابل بررسی است.زیرساخت ارتباطی، سیستم عصبی دولت و اقتصاد مدرن است. سازمان‌ها ممکن است ساختمان، نیروی انسانی و تجهیزات خود را حفظ کرده باشند، اما اگر نتوانند داده مبادله کنند، تصمیم بگیرند و اقداماتشان را هماهنگ سازند، بخشی از کارکرد خود را از دست می‌دهند. در اینجا، هدف نابودی سازمان نیست؛ قطع ارتباط میان اجزای آن است.تفاوت جنگ صنعتی و جنگ شبکه‌ای نیز در همین‌جاست. در جنگ صنعتی، مهاجم عمدتاً می‌کوشید ظرفیت فیزیکی طرف مقابل را منهدم کند. در جنگ شبکه‌ای، می‌تواند بدون انهدام کامل اجزا، رابطه میان آنها را مختل سازد. کارخانه باقی است، اما سامانه کنترل کار نمی‌کند؛ اداره برقرار است، اما شبکه ارتباطی در دسترس نیست؛ تأسیسات آب وجود دارد، اما اپراتور نسبت به صحت داده‌های حسگرها اطمینان ندارد.فلج‌سازی تدریجی، جایگزین انهدام پرهزینه می‌شود.

آب ؛ عبور از اداره‌پذیری به امنیت زیستی

گزارش تازه درباره حملات سایبری به سامانه‌های آب آمریکا ، یک لایه تعیین‌کننده به این روند اضافه می‌کند. بر اساس خبر نقل‌شده، مقام‌های میشیگان اعلام کرده‌اند ۹ سامانه آبی این ایالت هدف قرار گرفته‌اند. همچنین از تحقیقات درباره حملاتی به سامانه‌های آبرسانی در دست‌کم هفت ایالت و هدف قرار گرفتن حدود ۴۰ سامانه در میشیگان و مینه‌سوتا سخن گفته شده است. در همین گزارش‌ها، ایران به‌عنوان مظنون اصلی مطرح شده؛ اما مظنون بودن با انتساب فنی و حقوقی قطعی یکسان نیست این تفکیک اهمیت زیادی دارد. در عملیات سایبری، تشخیص عامل بر پایه مجموعه‌ای از شواهد فنی، رفتاری، اطلاعاتی و زمینه‌ای صورت می‌گیرد. شباهت کد، نوع هدف، زبان مهاجم، مسیر ارتباطی یا حتی ادعای یک گروه، به‌تنهایی برای انتساب قطعی کافی نیست. عملیات پرچم دروغین، استفاده از زیرساخت واسط و تقلید از روش‌های شناخته‌شده، بخشی از ماهیت این میدان است. بنابراین، تا انتشار ارزیابی رسمی و مستند، باید از تبدیل فرضیه تحقیقاتی به حکم سیاسی پرهیز کرد.بااین‌حال، انتخاب «آب» به‌عنوان هدف، حتی در سطح تلاش برای نفوذ، معنایی فراتر از یک رخداد سایبری عادی دارد.آب در محل تلاقی چهار حوزه قرار گرفته است: سلامت عمومی، خدمات شهری، امنیت روانی و مشروعیت اجرایی. اختلال در یک سامانه آبی می‌تواند بر فشار شبکه، عملکرد پمپ‌ها، فرایند تصفیه، پایش کیفیت یا اعتماد اپراتورها به داده‌های کنترلی اثر بگذارد.
حتی اگر حمله به آلودگی واقعی آب یا توقف گسترده منجر نشود، صرف اعلام نفوذ می‌تواند مقام‌ها را به توقف احتیاطی، بازرسی، تغییر تنظیمات و اطلاع‌رسانی عمومی وادار کند.در این حوزه، ادراک خطر گاهی به اندازه خسارت واقعی اثرگذار است. جامعه ممکن است خاموشی محدود را تحمل کند، اما تردید درباره سلامت آب آشامیدنی، واکنشی سریع‌تر و عمیق‌تر ایجاد می‌کند. افزایش خرید آب بسته‌بندی‌شده، فشار بر فروشگاه‌ها، شایعه در شبکه‌های اجتماعی و بی‌اعتمادی به اطلاعیه‌های رسمی می‌تواند یک حادثه فنی محدود را به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل کند. به همین دلیل، آب را باید نه فقط زیرساخت حیاتی، بلکه زیرساخت اعتماد دانست.
پراکندگی ، مسئله‌ای مهم‌تر از بزرگی

یکی از ضعف‌های ساختاری بخش آب آمریکا، تمرکز بیش از حد یا وجود یک نقطه شکست واحد نیست؛ برعکس، پراکندگی و ناهمگونی آن است. شبکه آب آمریکا از تعداد زیادی تأسیسات محلی، شهری و منطقه‌ای تشکیل شده که از نظر بودجه، تجهیزات، نیروی متخصص و بلوغ امنیت سایبری در سطح یکسانی قرار ندارند.
این ناهمگونی برای مهاجم فرصت تولید می‌کند. برای اثرگذاری ملی الزاماً نیازی به نفوذ در بزرگ‌ترین تأسیسات یا ایجاد یک فاجعه گسترده وجود ندارد. هدف قرار دادن مجموعه‌ای از سامانه‌های کوچک‌تر در چند ایالت می‌تواند این پیام را منتقل کند که حمله، پراکنده، تکرارپذیر و دشوار برای مهار است.در این الگو، هدف اصلی ممکن است حداکثرسازی خسارت فیزیکی نباشد؛ هدف می‌تواند حداکثرسازی هزینه دفاع باشد. وقتی هزاران اپراتور محلی ناچار شوند هم‌زمان تجهیزات خود را بررسی، دسترسی‌ها را محدود، گذرواژه‌ها را تغییر و سامانه‌های کنترل را از شبکه جدا کنند، مهاجم حتی بدون تخریب وسیع، بخشی از زمان، منابع و توجه ساختار دفاعی را مصرف کرده است.این همان منطق عدم تقارن است مهاجم با هزینه‌ای محدود، مدافع را به واکنشی گسترده و پرهزینه وادار می‌کند.

PLC و OT ؛ ورود به لایه کنترل

هشدارهای پیشین نهادهای امنیتی آمریکا درباره تهدید PLCها و سامانه‌های فناوری عملیاتی یا OT، در پرتو این گزارش معنای بیشتری پیدا می‌کند. شبکه‌های فناوری اطلاعات یا IT عمدتاً داده را پردازش و منتقل می‌کنند اما سامانه‌های OT با فرایندهای فیزیکی در ارتباط‌ اند. آنها پمپ، شیر، فشار، دما، جریان، سطح مخزن و فرایندهای صنعتی را کنترل یا پایش می‌کنند.
نفوذ به یک رایانه اداری ممکن است به سرقت اطلاعات منجر شود؛ نفوذ به لایه کنترل صنعتی می‌تواند بر جهان فیزیکی اثر بگذارد.بااین‌حال، هر نفوذ به OT نیز الزاماً به معنای در اختیار گرفتن کامل فرایند صنعتی نیست. میان دسترسی اولیه، مشاهده سامانه، تغییر تنظیمات، ایجاد اختلال و تولید خسارت فیزیکی فاصله فنی قابل‌توجهی وجود دارد. وجود کنترل‌های دستی، تجهیزات ایمنی، جداسازی شبکه، هشدار اپراتورها و طراحی مقاوم می‌تواند اثر حمله را محدود کند.ازاین‌رو، نباید میان تلاش برای نفوذ، دسترسی، اختلال و تخریب علامت تساوی گذاشت. ولی تکرار حملات علیه سامانه‌های مشابه یک پیام روشن دارد: لایه کنترل صنعتی، دیگر حاشیه میدان سایبری نیست؛ به متن رقابت راهبردی وارد شده است.

تقارن در منطق ، عدم تقارن در ابزار

پیوند میان تهدید به حمله به پل و نیروگاه و افزایش نگرانی درباره حملات سایبری زیرساختی را باید با احتیاط، اما جدی بررسی کرد. وجود توالی زمانی یا شباهت موضوعی، به‌تنهایی رابطه علّی و فرماندهی مشترک را اثبات نمی‌کند. اما از منظر نظری، قرار گرفتن زیرساخت در زبان رسمی تهدید، می‌تواند محاسبات بازیگران دولتی و غیردولتی را تغییر دهد.وقتی یک طرف از بمباران زیرساخت سخن می‌گوید، طرف دیگر الزاماً با همان ابزار پاسخ نمی‌دهد. بازیگر ضعیف‌تر معمولاً در نقطه قوت طرف مقابل وارد رقابت نمی‌شود؛ میدان را به جایی منتقل می‌کند که هزینه دسترسی کمتر و هزینه دفاع بیشتر باشد. پاسخ به حمله هوایی ممکن است حمله هوایی نباشد؛ می‌تواند نفوذ سایبری، اخلال در زنجیره تأمین، عملیات اطلاعاتی یا تهدید علیه شبکه‌های غیرمتمرکز باشد.این وضعیت را می‌توان «تقارن در منطق و عدم تقارن در ابزار» نامید. منطق هر دو طرف، اعمال فشار بر ظرفیت اداره‌گری است اما ابزارها، مقیاس‌ها و درجات انتساب‌پذیری آنها متفاوت‌اند.قدرت بزرگ، مزیت آشکار نظامی دارد، اما استفاده از آن مسئولیت و هزینه سیاسی ایجاد می‌کند. بازیگر نامتقارن ممکن است توان تخریب مشابه نداشته باشد، ولی از ابهام انتساب، پراکندگی اهداف و هزینه پایین عملیات بهره ببرد. یکی قدرت خود را از تمرکز به دست می‌آورد؛ دیگری از پراکندگی.

جنگ بر سر اعتماد

در جنگ زیرساختی، مسئله صرفاً این نیست که آیا چراغی خاموش یا پمپی متوقف شده است و یا آسمان کشوری در اختیار نیروی هوایی دشمن  باشد مسئله این است که شهروندان، مدیران، شرکت‌ها و بازارها تا چه اندازه به استمرار خدمات اعتماد دارند.اگر شرکت‌ها احتمال دهند انرژی یا ارتباطات پایدار نیست، هزینه ذخیره‌سازی، پشتیبان‌گیری و بیمه افزایش می‌یابد. اگر مدیران شهری به داده‌های سامانه کنترل اعتماد نکنند، ناچار می‌شوند تصمیم‌های محافظه‌کارانه‌تری بگیرند. اگر مردم نسبت به سلامت آب تردید کنند، حتی اعلام رسمیِ ایمن بودن شبکه ممکن است فوراً اعتماد عمومی را بازسازی نکند.
در نتیجه، حمله زیرساختی سه دامنه اثر دارد
نخست، اثر عملیاتی ؛ یعنی توقف یا اختلال مستقیم در خدمت.دوم، اثر اقتصادی؛ یعنی افزایش هزینه حفاظت، بیمه، تعمیر، جایگزینی و تداوم کسب‌وکار.سوم، اثر شناختی یعنی تولید این باور که شبکه‌های حیاتی قابل نفوذ هستند و دولت نمی‌تواند استمرار خدمات را تضمین کند.گاه دامنه سوم از دو دامنه دیگر مهم‌تر است. مهاجم ممکن است از نظر فنی دستاورد محدودی داشته باشد، اما از نظر روانی تصویری بسیار بزرگ‌تر از توان خود بسازد. به همین علت انتشار ادعا انتخاب نام عملیات و بازتاب رسانه‌ای بخشی از خود عملیات محسوب می‌شود؛ نه صرفاً گزارشی پس از آن.

پارادوکس اتصال

آمریکا بخش بزرگی از قدرت خود را از اتصال به دست آورده است  اتصال بازارها، بنادر، داده‌ها، سامانه‌های مالی، دانشگاه‌ها، صنایع، شبکه برق و زنجیره‌های تأمین. اما همان اتصال، یک پارادوکس امنیتی ایجاد می‌کند. هرچه اجزای بیشتری به یکدیگر وابسته شوند اختلال در یک جزء می‌تواند سریع‌تر به اجزای دیگر منتقل شود.این بدان معنا نیست که شبکه‌ای بودن ذاتاً ضعف است. شبکه‌ها ظرفیت بازیابی، توزیع منابع و سازگاری نیز دارند. مسئله، کیفیت طراحی شبکه، میزان افزونگی، جداسازی بخش‌ها و آمادگی سازمانی است. یک شبکه متصل اما بخش‌بندی‌شده و مقاوم، می‌تواند حمله را جذب کند؛ شبکه‌ای متصل فرسوده و فاقد هماهنگی ممکن است اختلال محدود را به بحران گسترده تبدیل سازد.آسیب‌پذیری اصلی آمریکا را بنابراین نباید صرفاً در فناوری جست‌وجو کرد. شکاف میان حکومت فدرال، ایالت‌ها، شهرداری‌ها، شرکت‌های خصوصی، پیمانکاران و اپراتورهای محلی نیز بخشی از مسئله است. زیرساخت حیاتی در آمریکا تحت مالکیت و مدیریت یک نهاد واحد قرار ندارد. این ساختار در شرایط عادی انعطاف و نوآوری ایجاد می‌کند، اما در بحران می‌تواند استانداردهای نابرابر، مسئولیت‌های مبهم و واکنش‌های ناهماهنگ تولید کند.از این منظر، مسئله اصلی کمبود تجهیزات نیست بلکه مسئله ظرفیت هماهنگی نهادی است.
خطر تله تشدید

ورود زیرساخت‌های غیرنظامی به منطق تهدید، خطر تله تشدید را افزایش می‌دهد. حملات سایبری برخلاف حملات نظامی متعارف، اغلب با ابهام آغاز می‌شوند. طرف هدف ممکن است نداند با اقدام یک دولت، گروه نیابتی، شبکه مجرمانه یا بازیگری فرصت‌طلب روبه‌روست. همین ابهام می‌تواند به محاسبه نادرست منجر شود.اگر یک حمله محدود به اشتباه بخشی از کارزار دولتی گسترده تلقی شود، پاسخ ممکن است از سطح و قصد اولیه حمله فراتر رود. طرف مقابل نیز پاسخ شدیدتر را تأیید تهدیدات قبلی می‌داند و وارد مرحله بعدی می‌شود. در نتیجه، دو بازیگر ممکن است بدون تصمیم اولیه برای ورود به جنگ گسترده، از مسیر واکنش‌های متقابل به سوی آن حرکت کنند.زیرساخت آب این خطر را تشدید می‌کند؛ زیرا با سلامت و جان انسان‌ها ارتباط مستقیم دارد. حتی یک اختلال محدود، اگر به‌عنوان تلاش برای آلوده‌سازی آب تفسیر شود، می‌تواند فشار سیاسی شدیدی برای پاسخ ایجاد کند. بنابراین، کیفیت انتساب فنی، ارتباطات بحران و تفکیک میان نفوذ، اختلال و تخریب، برای جلوگیری از تشدید ناخواسته ضروری است.اینجاست که بلوغ راهبردی معنا پیدا می‌کند قدرت فقط توان پاسخ‌دادن نیست؛ توان تشخیص این است که چه زمانی، به چه کسی، در چه سطحی و بر پایه چه شواهدی باید پاسخ داد.

از بازدارندگی نظامی تا تاب‌آوری مدنی

در چنین محیطی، بازدارندگی دیگر صرفاً با تهدید به مجازات ساخته نمی‌شود. تهدید متقابل شاید بخشی از محاسبه باشد، اما در برابر شبکه‌ای پراکنده از مهاجمان و اهداف به‌تنهایی کافی نیست. ستون دوم بازدارندگی، محروم‌سازی مهاجم از دستاورد است یعنی طراحی زیرساخت به‌گونه‌ای که نفوذ به بحران تبدیل نشود.این امر مستلزم بخش‌بندی شبکه‌ها، حذف دسترسی‌های غیرضروری، احراز هویت قوی، به‌روزرسانی تجهیزات، ثبت رخدادها، آموزش اپراتورها، نگهداری کنترل‌های دستی و طراحی سناریوهای بازیابی است. اما مسئله فقط فنی نیست. ارتباط شفاف با افکار عمومی، تقسیم مسئولیت میان نهادها و تمرین تصمیم‌گیری مشترک نیز بخشی از تاب‌آوری محسوب می‌شود.
کشوری که نمی‌تواند از وقوع همه حملات جلوگیری کند باید بتواند اثر آنها را محدود خدمت را سریع بازیابی و روایت بحران را بر پایه اطلاعات دقیق مدیریت کند. در عصر شبکه‌ها، توان بازیابی گاهی مهم‌تر از ادعای نفوذناپذیری است.

نتیجه‌گیری؛ جنگ برای مختل کردن ریتم دولت

تگزاس، پاناما، کالیفرنیا، ویسکانسین و سامانه‌های آب در میشیگان و مینه‌سوتا را نمی‌توان بدون شواهد تکمیلی، اجزای قطعی یک عملیات واحد معرفی کرد. چنین نتیجه‌ای از نظر تحلیلی شتاب‌زده و از نظر حرفه‌ای غیرقابل دفاع است. اما می‌توان و باید آنها را در متن تحول گسترده‌تری مطالعه کرد به این معنی انتقال رقابت از انهدام تجهیزات نظامی به اخلال در شبکه‌هایی که زندگی و حکومت را ممکن می‌سازند.در این محیط، انرژی ریتم اقتصاد را حفظ می‌کند؛ لجستیک حرکت را؛ برق استمرار خدمات را؛ ارتباطات هماهنگی را؛ و آب حیات روزمره و اعتماد عمومی را. اینها اهدافی مجزا نیستند، بلکه لایه‌های به‌هم‌پیوسته یک سیستم‌اند. اختلال در هر لایه می‌تواند آثار خود را به لایه‌های دیگر منتقل کند.تهدید زیرساختی منتسب به ترامپ، در صورت ارزیابی در این چارچوب، فقط یک عبارت تند سیاسی نبود نشانه ورود آشکار زیرساخت به زبان بازدارندگی و تنبیه بود. گزارش حملات سایبری به سامانه‌های آب نیز نشان می‌دهد که مخاطره زیرساختی دیگر به نیروگاه‌ها، پالایشگاه‌ها یا شبکه‌های ارتباطی محدود نیست. میدان تا بنیادی‌ترین خدمت عمومی، یعنی آب، گسترش یافته است.بااین‌همه، میان مشاهده یک روند و انتساب همه رخدادها به یک مرکز فرماندهی تفاوت وجود دارد. ایران در گزارش‌های نقل‌شده به‌عنوان مظنون مطرح شده، اما داوری نهایی باید تابع شواهد فنی و اطلاعاتی باشد. تحلیل معتبر، نه تهدید را کوچک می‌شمارد و نه خلأ شواهد را با قطعیت سیاسی پر می‌کند.واقعیت راهبردی فراتر از نام عامل است دولت مدرن بیش از هر زمان دیگری قدرتمند شده، زیرا به شبکه‌های متصل متکی است؛ و بیش از هر زمان دیگری آسیب‌پذیر شده، زیرا اختلال در همان شبکه‌ها می‌تواند انرژی، حرکت، ارتباط، سلامت و اعتماد را هم‌زمان تحت فشار قرار دهد.در جنگ جدید، هدف همیشه تصرف سرزمین نیست. گاهی هدف، مختل کردن ریتم اداره سرزمین است. ارتش ممکن است در پادگان باقی بماند، مرزها تغییر نکنند و هیچ پایتختی سقوط نکند؛ اما اگر برق نامطمئن، ارتباط مختل، زنجیره تأمین پرهزینه و آب محل تردید شود، مهاجم بخشی از هدف راهبردی خود را محقق کرده است.میدان نبرد دیگر فقط جایی نیست که نیروها در آن مستقر می‌شوند. میدان نبرد، شبکه‌ای است که جامعه با آن زندگی می‌کند. و در این میدان، آسیب‌پذیرترین نقطه الزاماً بزرگ‌ترین تأسیسات نیست؛ گاه کوچک‌ترین گرهی است که اختلال در آن، اعتماد به کل سیستم را فرسوده می‌کند.

 

به قلم مسیح اله شادرام

نوشته‌های مشابه
باشگاه تریلیون‌دلاری‌ها
نقشه تازه قدرت در اقتصاد جهان

باشگاه تریلیون‌دلاری‌ها

اروپا در اوج ؛ ایران در قعر
نقشه نابرابر دستمزدها در جهان

اروپا در اوج ؛ ایران در قعر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *