امپراتوری حقوقی دلار و تله ژئوپلیتیک تهران
باشگاه تریلیوندلاریها
اروپا در اوج ؛ ایران در قعر
از پایتختهای کلاسیک تا مگاسرزمینهای بینظم
افزایش بهرهوری در ارفع با راهاندازی سیستم تزریق اکسیژن
توهم مهار و سقوط به برزخ فرسایش
الماس ؛ وقتی کمیابی دیگر کافی نیست
ایران در حال انقباض
انقلاب طلا در نظام پولی
آزمون اعتماد نه نسخه نجات
جنگ اقتصادی ترامپ
هزینه بقا ؛ وقتی سرمایه از آینده میترسد
از تهدید به بمباران تا سقوط مسقطخداحافظ ای جادوگر بی تکرار
با رفتن استاد اکبر عبدی، تنها یک بازیگر نبود که از میان ما رفت؛ بخشی از حافظه جمعی، بخشی از لبخندهای تلخ و بخشی از آن جادویِ ملموسی که سینمای ایران را در دوران طلایی خود داشت، با او کوچ کرد. او که با نگاهی نافذ و بازیهایی میان «تکگوییهای فلسفی» و «کمدیهای سیاه»، جایگاه ویژهای در قلب مخاطبان داشت، اکنون در سکوتِ ابدی فرورفته است.
زنگولهای که در سکوت به صدا درآمد ؛ وداع با جادوگر خنده و اشک
در میان خاطرات ماندگار او، صحنهای همواره در ذهنها نقش بسته است؛ مراسم سیامین جشنواره فیلم فجر. جایی که پس از ۲۲ سال انتظار، او دومین سیمرغ بلورین خود را برای فیلم «خوابم میآد» دریافت کرد. آن لحظه، او با همان هوش سرشار و نگاه طنزآمیز همیشگیاش، جایزه را به « زنگوله پای تابوت » تشبیه کرد. او با نگاهی واقعگرایانه و تلخ، میگفت جایزه در جوانی به درد میخورد و در پیری، تنها وزنی است بر شانههای خسته.
آن روز، او از بیوفایی زمان سخن گفت، اما نمیدانست که تقدیر، آن «زنگوله» را با سرعتی فراتر از انتظار، برای خود او به کار خواهد بست. او که سالها میان مرزهای میان خنده و گریه قدم زد، حالا خود در میانهی این دو مرز، به آرامشی دست یافته که از جستجوی تمام نقشهایش فراتر است.
اکبر عبدی ، مردی که میدانست سینما هم جادوست و هم واقعیت، اکنون از صحنه خارج شده است؛ اما طنین صدای او در تکگوییهای ماندگارش و سایهی نگاهش در نقشهای بیبدیل، همچون همان زنگولهای که خودش نام برد، در فضای سینما باقی خواهد ماند؛ نه برای یادآوری مرگ، بلکه برای تداومِ حیاتِ هنری او در قلب هر کسی که یکبار با او خندیده یا گریسته است.
دیدگاهتان را بنویسید